آیا اعتراضات اخیر، روحانیت را هدف گرفته بود؟
8 بازدید
موضوع: جامعه شناسی

با ظهور انقلاب اسلامی، حضور روحانیت در عرصه جامعه نیز متفاوت شد. از طرفی مواجهه مخالفان روحانیت نیز رویکرد جدیدی پیدا کرد. برنامه های دشمنان در مخالفت با روحانیت، همیشه یک خط اصلی داشته و آن «جدا نشان دادن مردم از روحانیت» است.

بعد از انقلاب اسلامی، این رویکرد، تشدید شد و دشمنان با انواع تبلیغات درصدد ترویج این تفکر بوده اند که «روحانیت میان مردم چهره محبوبی ندارد و روزبه روز بر این مبغوضیت اضافه می شود.»

این طرز فکر البته هر از چند گاهی با یک سری حوادث و رفتارهایی تشدید می شود و عده ای که تحلیل واقع بینانه و جامعی از این وقایع ندارند، آن ها را به عنوان دلیل یا مؤید این تفکر قلمداد می کنند.

اغتشاشات ماه اخیر که به بهانه بنزین به وجود آمد، یکی از این حوادث بوده که اغتشاشگران، به چند مدرسه علمیه حمله کردند و خساراتی را به بار آوردند. این حادثه، به عنوان دلیلی بر «مبغوضیت روحانیت»، تفسیر و تحلیل شد.

البته این نوع تحلیل می تواند مربوط به دو گروه مختلف باشد. گروهی از سرِ دلسوزی های انقلابی قصد هشدار به طلاب و روحانیون و توجه دادن آن ها به وظائف و کم کاری هایش را دارند و گروه دیگر، فارغ از این دلسوزی ها، اساساً دارای چنین تفکری و به دنبال «ترویج» چنین هستند.

نگارنده معتقد است هر دو گروه به خطا رفته اند. چه اینکه دلسوزان، با نقد غیرعالمانه به ترویج این تفکر کمک کرده اند و گروه دوم این گونه حوادث را براساس پیش فرض های خود تحلیل می کنند و در حقیقت آن ها را تفسیر به «رأی» می کنند.

این گونه تحلیل ها از چند جهت غلط است. زیرا:

۱- بستر تعرض به مدرسه علمیه، بستر خشونت و فتنه بود، طبیعی است که بستر خشونت و فضای فتنه گون و اعتراضی، نمی تواند بیانگر ویژگی جامعه باشد. این رفتار مانند رفتار انسانی است که در خانواده خود دچار خشمگینی شده است و در بستر خشونت، دست به کاری زده است که خودش پشیمان است.

۲- با اندک اطلاع از اخبار و دقت در رفتارهای اغتشاشگران، به روشنی فهمیده می شود که جمعیت متعرض، نه تنها مردم نبودند، بلکه بخشی از مردم نیز نبودند. رفتارهای آموزش دیده اغتشاشگران و نیز اعترافات دستگیرشدگان آشکار می کند که آن ها «اشرار» بودند و طبیعی است از اشرار چیزی غیر شر بروز ندارد.

۳- همچنین وقتی بیگانگان، با صراحت تمام و بدون روتوش از اشرار حمایت می کنند و اسامی مراکز و نهادها را برای حمله به آن ها می دهند، واضح است که حمله به مدارس علمیه ریشه در کجا دارد. کما اینکه کلیپ های چنین تحریکات را در شبکه های وهابی مانند «کلمه» دیده است.

۴- رهبر انقلاب نیز افراد آشوب گر را نه از مردم بلکه «اشرار» نامیدند و تصریح کردند که آنان از مردم نیستند.

۵- علاوه بر این ها اگر واقعاً روحانیت چنین جایگاه ضعیفی داشته باشد و این قدر در جامعه مبغوضیت داشته باشد، باید تاکنون شاهد چنین تعرضانی یا بدتر از آن می شدیم.

۶- سؤال جالب توجه این است که چطور روحانیت مبغوض مردم است در حالیکه وقتی طلاب و مبلغین در فضاهایی مانند ورزشگاه ها، پارک ها، سواحل دریا، تفریح گاه ها و… (که اقتضای فرار از روحانیت در این فضاها بیشتر است) حضور می یابند، با استقبال پرشور و گرم مردم مواجه می شود؟

اما آنچه در نقد چنین تفکری باید توجه کرد، مشکله ای کلان تر و بنیادی تر از این تحلیل هاست که مضرات آن فراتر از یک طرز فکر معمولی است. مشکله ای که اصل موجودیت حوزه و نظام را به خطر می اندازد.

در حقیقت هدف اصلی ترویج چنین تفکری، «ناامیدی» از تأثیر روحانیت، «بی مسئولیت سازی» آن ها در برابر مردم و جامعه و درنهایت «سکولاریزه» کردن حوزه است. این در حالی است که حوزه و روحانیت اکنون وظائف و رسالت های سنگینی به عهده دارند که هیچ بهانه ای نباید آن ها را از این رسالت خطیر بازدارد.

فرایند تأثیر مخرّب چنین تفکری این گونه است که وقتی طلاب و روحانیت گمان کردند که مردم اقبال کمتری به دین و به آن ها نشان می دهند، در میان مردم مبغوض شده اند و هر آن ممکن است خطری از جانب مردم به ایشان برسد، براساس این تلقی غلط، چنین نتیجه می گیرد که دیگر تبلیغ ها، موعظه ها، فعالیت های فرهنگی و … برای مردم بی اثر است و فایده ای ندارد؛ لذا به وظائف و رسالت طلبگی خود عمل نمی کنند، رفتارهایشان با مردم دچار تغییر می شود و متناسب با این تلقی می شود و حتی ممکن است به رفتارهای ناهنجار و بعضاً خشونت بار منتهی شود.

علاوه بر این، طلاب و روحانیون، مقصر اصلی سقوط به چنین جایگاه ضعیفی را «انقلاب و نظام اسلامی» می دانند و گمان می کنند دوران قبل انقلاب اقبال مردم به دین و روحانیت بیشتر بوده و ورود طلاب به مسائل اجتماعی، آن ها را مبغوض کرده است و این انقلاب و نظام است که روحانیت را به سقوط کشانده است.

نتیجه این تفکر نادرست نیز این می شود که طلاب و روحانیون خود را از مسائل اجتماعی جدا می کنند، به نظام و انقلاب کاری ندارند و در برخی موارد به تدریج به مخالفان انقلاب نیز تبدیل می شوند.

اما از همه مهم تر و بدتر، تأثیر متقابلی است که این طرز فکر اولاً در خود حوزه و روحانیت و ثانیاً در جامعه و مردم می گذارد؛ زیرا هرچه طلاب از جامعه، مردم و مسائل زندگی آنان فاصله بگیرند و کمتر به وظائف خود عمل کنند، بیشتر میان مردم مبغوض می شوند و هرچه بیشتر مبغوض شدند، از جامعه و مردم بیشتر فاصله می گیرند. این یعنی سقوط روحانیت به دست خودش!

جالب اینکه این طرز تفکر هم توسط دشمنان و هم خواسته یا ناخواسته توسط برخی طلاب، روحانیون و جریان های حوزوی ترویج می شود. طلاب و جریان هایی که دچار سکولاریسم پنهان و آشکاری هستند و با بی مسئولیتی خود، در این چرخه فریب افتاده و ناآگاهانه یا مغرضانه در زمین دشمن بازی می کنند. شاید همین جریان ها بیشترین سود را از ترویج چنین تفکری می برند.

نتیجه اینکه اگر روحانیت به این خط اصلی دشمنی مخالفان حوزه و روحانیت دقت کنند و بدانند که مروجان این تفکر نه از مردم اند و نه از روحانیت اصیل، علاوه بر اینکه با رفتارهای هرچند غلط برخی افراد، چنین نتیجه غلطی را برداشت نمی کنند، حتی با چنین تفکری مبارزه می کند و به دنبال انجام مسئولیت های خطیر خود و تحقق جامعه ایمانی هستند.

این در حالی است که به گواه تاریخ، نوشته ها و گواهان، نه روحانیت قبل از انقلاب به اندازه کنونی در نزد مردم ارزش داشت و نه روحانیت این قدر به مردم نزدیک بودند.

خبرگزاری اجتهاد/ برات محمد هدایتی