حسنین علیهماالسلام یک روح و جان در دو بدن
11 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

حسن و حسین را که برایشان درود و سلام بیکران الهی باد باید یک روح و جان در دو بدن دانست.

اگر چه حسین در صحرای کربلا به دست میزبانان و دعوت کنندگان خود تشنه و عطشان شهید گشت، حسن قبل از او به دست امین خانه خویش، همسرش! مسموم و جگر پاره گردید.

اگر حسین به تکلیف جد و پدرش با یاران اندک به جنگ دشمن رفت و پسر معاویه از عدم بـیـعـت وی هراسناک بود، پیش از آن حسن و قصدش به جنگ لرزه بر اندام معاویة بن ابی سفیان که لعنت ابدی بر این پسر و پدر و جد باد افکنده بود.

و اگـر مـخـالفـیـن نـهـضـت حـسـیـن از اتـلاف نـفـوس مـسـلمـیـن دم مـی زدنـد و سـؤ ال مـی کـردنـد: خونهایی را که جاری گشته، حسین چگونه پاسخ می دهد؟ پس از آن زمان بـود که مخالفین دوراندیشی حسن مدعی ترس آن حضرت از جنگ با معاویه و خانه نشینی و عـافـیـت طـلبـی حـضـرتش بودند و هیچ یک در بیان و گفتار خود کوچکترین پروایی از خالق یکتا نمی کردند.

و عجیب تر آنکه جیره خواران یزید، حسین را خارجی (از دین و صفوف مسلمین ) خواندند بعد از آنکه مزدبگیران و سرسپردگان معاویه، حسن را متهم به تفرقه و جنگ طلبی و انشقاق در صفوف مسلمین کردند.

مـقـام سـبـط اصـغـر، حـسـیـن را در خـلافـت بـر حـق پـدر و جـدش پـایـمـال کـردنـد به همان ترتیب که قبلا امام و خلیفه بر حق، سبط اصغر، حسن را منکر شـدنـد. بـا یـزید زمانی دست دوستی و بیعت دادند که یک دهه پیشتر، بالاتر از آن طوق بندگی پدر نابکار و دغلکارش را بر گردن انداخته بودند.

صحبت آن نیست که حسین کشته دشت نینواست و حسن مسموم در خانه؛ که شهادت کدام سردار دلخـراش و مـظـلومـیـت کـدام تـنـهـا بی کس جان گدازتر؟ بلکه اگر نیک بنگری سراسر بـزرگی و آقامنشی و سروری همراه با مظلومیت خاص این دو سبط بزرگوار به چشم می خورد و چگونه می توان دو شاخه طوبی را از هم جدا دانست؟!

از آن مـهـمـتـر، مـگـر دیـگـر اشـخـاص ایـن خـانـدان مـظـلوم، جـفـا دیـده، مـقـتـول،. ..، و بـی کس و تنها نبودند؟ مگر آن پیامبر رحمت، محمد مصطفی که درود و سلام خـداونـد بـر او و خـانـدان پـاکـش بـاد نـبـود کـه در کمال قدرت و اختیاری که دارا بود، به هنگام رحلت و شهادت مانع از ثبت وصیت او شدند؟ مـگـر آن زهـرای مرضیه که درود و سلام خداوند بر او باد نبود که سیدة نساء العالمین من الاولیـن و الآخـریـن مـرتـبـت داشـت و در مقام احقاق حق آن طور مظلومانه مورد ضرب و شتم و اسـائه ادب قـرار گرفت و در بیت الاحزان خویش و در تنهایی می گریست و از سایبانی هم بر او دریغ ورزیدند که لعنت ابدی بر ظلمه او باد؟ مگر علی مرتضی نبود که با آن سـفـارشـات روشـن و مکرر رسول گرامی اسلام در حفظ حقوق سروری و امامت وی، آن طور نـاجـوانـمـردانـه مـورد هـجـوم قـرار گـرفـت و تنهایی و گله ها و شکایتهایش را درون چاه بازگو؟ مگر علی بن الحسین. ..؟ و مگر...؟

کـه ایـن خـانـدان هـمـگـی سـردارانی تنها و مظلوم هستند که اگر جز این بود دنیا فردوس برین بود و نیازی به ماءوی و منزلگاه ابدی نبود. که دیگر کسی توان ظلم نداشت که دیگر...

و بیداری تنهایی را با خود همراه دارد والا آنان که در خواب به سر می بردند که همگی بـا هم مسلکان خود هستند که خواب و غفلت، خود راه و طریقی و بسا اوقات که آن، مسلکی اختیاری است و مفری برای رهایی ازمسؤولیتها.

و آنان که بیدارند، با خدای خویشند و عجب تنهایی شگفتی! که سر در آغوش رفیق اعلی دارنـد و بـا چـنـیـن مـحـضـری به حضور چه کس دیگری نیاز دارد ولی خدا؟! حسن بن علی هـمـچـون دیـگـر اعضای این بیت والاتبار، در زمان امامت خویش، هوشیارترین و بیدارترین سـردار اسـت؛ هـمـان بـیـداری کـه پـدرش بـرای او به ودیعت نهاد. همان بیداری که موجب تنهایی علی و خانه نشینی آن تک سوار عرب، آن شیر بیشه مردانگی و شجاعت و عزت و شـرف و ایثار گردید. ظلم و ستم بر همسر یگانه اش را دید و دست به شمشیر نبرد که اصـل دیـن رسـول خـدا پـایـدار بماند. تصرف به ناحق مسند خویش را شاهد بود و بساط غـاصـبـیـن را بـه یـک حـرکـت خـیـبـری بـرهـم نـریـخـت کـه بـسـاط اصل دین ثابت بماند.

و با این باور، آقای جوانان بهشت، سبط اکبر، ابا محمد، حسن بن علی، حضرت امام مجتبی را که درود و سلام خداوند بر او و خاندان پاکش باد بیدارترین سردار دانستم.

نـگـارشـی کـه در پـیـش روی داریـد. مـخـتـصـری از شـرح حـال آن بـزرگـوار و آن اسـوه فـضـیـلتـهـا و کـرامـتـهـا مـی بـاشـد کـه بـرادر فـاضـل، مـحـقـق ارجـمـنـد و نـویـسـنـده تـوانـا، کـه خـداونـد وجـود امـثـال ایـشـان را فـزونـی بـخـشد، آقای حسین استادولی دست به قلم برده در حد آشنایی ابـتـدایـی خـوانـنـده عـلاقـمـنـد بـه این خاندان پاک، نکاتی را آورده اند و امید است که در فـرصـتـی کافی این چکیده را بسط داده دل اهل عرصه عشق را به نور شناخت و معرفت این سرور و خاندانش روشن تر نمایند.

سـخن آخر آنکه شرط ادب به پیشگاه آن سبط اکبر ایجاب می کند که به دیده دقت خوانده شود و اقتداء به فضایل آن امام همام گردد.

و از مـحـضـر آن امـام مـعـصـوم تـمـنـای آن دارم کـه عـجـز مـا را بـنـگـرد و قـبـول فـرمـایـد چـرا کـه او کـریـم اهـل بـیـت اسـت و از خـانـدانـی شـریـف و بـا عـظـمـت و مشمول این بیان شیوا:

((وَ الْحَقُّ مَعَکم وَ فیکم وَ مَنْکم وَ اِلَیکم وَ اَنْتُم اَهْلُهُ وَ مَعْدِنُهُ))

و حـق بـا شـمـا و در خـانـدان شـمـا و مـبـداءش از شـمـا و مـرجـعـش بـسـوی شـمـاسـت و اهل حق و معدن حق و معدن حق و حقیقت شمائید

((وَ میراثُ النُّبُّوَةِ عَندَکمْ وَ ایابُ الخَلْقِ اِلَیکمْ وَ حِسابُهُمْ عَلَیکمْ ))

و مـیراث نبوت (علوم آسمانی و اسرار وحی الهی ) نزد شماست و بازگشت خلق به سوی شما و حساب خلایق بر شماست

((وَ فَصْلُ الْخِطابِ عِنْدَکمْ وَ ایاتُ اللّهِ لَدَیکمْ وَ عَزائِمُهُ فیکمْ ))

و فـیصل حق از باطل نزد شما خواهد شد و آیات عظمت الهی نزد شما و عزائم اسرار نبوت در خاندان شماست

((وَ نوُرُهُ وَ بُرْهانُهُ عِنْدَکمْ وَ اَمرُهُ اِلَیکمْ. مَنْ والاکمْ فَقَد و الَی اللّهَ ))

و نـور خـدا و بـرهـان او نـزد شـما و امر خدا مربوط به امر شما. هر که شما را مولای خود شناخت خدا را مولای خویش دانسته

((وَ مَنْ عاداکمْ فَقَدْ عادَ اللّهَ وَ مَنْ اَحَبَّکمْ فَقَدْ اَحَبَّ اللّهَ وَ مَنْ ))

و هـر کـه شـمـا را دشـمـن داشت خدا را دشمن داشته و هر که شما را دوست داشت خدا را دوست داشته و کسی که با شما

((اَبْغَضَکمْ فَقَد اَبْغَضَ اللّهَ وَ مَنْ اَعْتَصَمَ بِکمْ فَقَدْ اَعْتَصَمَ بِاللّهِ.))

کـیـنـه و خـشـم ورزید با خدا خشم و کینه ورزید و هر که چنگ به دامان (پاک ) شما زد به ذیل عنایت خدا چنگ زده است.

((اَنْتُم الْسَبیلُ الاعظَمُ وَ الصِراطُ الاقوَمَ وَ شُهَداءُ دارِ الفَناءِ))

شـمـا راه راسـت خـدا و گـواهـان دار دنیا (برای آخرت ) و شفیعان عالم قیامت و (برای ابد) شمایید رحمت سرمد

((وَ شُفَعاءُ دارِ الْبَقاءِ وَ الرَّحمَةُ المَوصُولةُ وَ الایةُ المَحزُونَةُ وَ ))

و آیـت نـشـان پوشیده در گنجینه (علم ازلی که فقط شما بدان دسترسی دارید) و امانت و ودیعه لوح محفوظ الهی

((الامانَةُ المَحفُوظَةُ وَ البابُ المُبْتَلی بِهِ النّاسُ مَنْ اتیکمْ نَجی ))

و درگاه امتحان خلق. هر کس رو به سوی شما آورد، نجات ابد یافت و آنکه از این درگاه پر فیض دوری گزید و روی

((وَ مَنْ لَمْ یاءتِکمْ هَلَک. اِلَی اللّهِ تَدْعونَ وَ عَلَیهِ تَدُلُّونَ وَ بِهِ ))

بـرتـافت به هلاکت رسید. شما خلق را به خدا می خوانید و بر طریق او دلالت می کنید و به خدا (به حد کمال انسانی خود)

((تؤُمِنونَ وَ لَهُ تُسَلِمُونَ وَ بِاَمرِهِ تَعْمَلُونَ وَ اِلی سَبیلِهِ تُرشِدُونَ وَ ))

ایـمـان داریـد و در امـور خـویـش تـسـلیـم او و مـطـیـع فـرمـان و عامل به امر او هستید و به راه خدا خلق را هدایت کرده

((بِقَولِهِ تُحْکمُونَ. سَعِدَ مَنْ والاکمْ وَ هَلَک مَنْ عاداکمْ وَ خابَ ))

و بـه کـلام او حـکـم می کنید دوستدار شما به سعادت رسید و دشمن شما نابود گردید و منکر قیام شما جز صرر چیزی ندید

((مَنْ جَحَدَکمْ وَ ضَلَّ مَنْ فارَقَکم وَ فازَ مَنْ تَمَسَّک بِکمْ))

و جـدا شـده از کـشتی نجات شما در دریای تباهی فرو غلطید. آن که به شما تمسک جست، پیروز گردید و پناه آورده به شما

((وَ اَمِنَ مَنْ لَجَاَ اِلَیکمْ وَ سَلِمَ مَنْ صَدَّقَکمْ وَ هُدِی مَنْ اعْتَصَمَ بِکمْ.))

ایمن از آلام گردید و هر که شما را تصدیق کرد، سلامت یافت و آن که به دامان طاعت شما دست زد، هدایت یافت

((مَنْ اتّبَعَکمْ فَالْجَنَةُ ماءْویهُ وَ مَنْ خالَفَکمْ فَالنّارُ مَثویهُ ))

و هـر کـه از شـمـا پـیـروی کـرد، در بـهـشـت جـاودانـه منزل یافت و هر که به راه خلافت شما شتافت، به آتش دوزخ مسکن ساخت

((وَ مَنْ جَحَدَکمْ کافِرُ وِ مَنْ حارَبَکمْ مُشْرِک وَ مَنْ رَدَّ عَلَیکمْ فی اَسْفَلَ دَرَک مِنَ الْجَحیم. ))

و منکر و مخالفت (ولایت و امامت ) شما کافر و هر که با شما به جنگ برخاست، مشرک است و آن که حکم شما را رد کرد، در قمر و پست ترین درکات جهنم قرار دارد.

((فرازهایی از زیارت جامعه کبیره ))

حسن بن علی علیهماالسلام بیدارترین سردار، حسین استادولی