نمونه هایی از کرامات امام حسن علیه السلام
18 بازدید
موضوع: اخلاق و عرفان

معنای کرامت

کرامت عبارت است از «انجام کار خارق العاده با قدرت غیر عادی و بدون ادعای نبوت و یا امامت[1] و اگر با ادعای نبوت و امامت همراه باشد، معجزه نامیده می شود، به عقیده اکثریت علمای مذاهب اسلامی جز ـ گروه اندکی از معتزلی ها ـ صدور کرامت از اولیای خداوند و به دست آن ها ممکن است.

در تاریخ نمونه های زیادی از کرامات اولیای خداوند نقل شده است. مثل سرگذشت حضرت مریم (علیه السّلام) و جریان ولادت فرزندش حضرت عیسی (علیه السّلام) و نزول میوه های بهشتی در محراب عبادت برای او نیز داستان آصف بن برخیا و انتقال تخت ملکه صبا از یمن به فلسطین در یک چشم بهم زدن و داستان هایی که از شیعه و سنی درباره کرامات حضرت علی (علیه السّلام) نقل شده است.[2]

میوه دادن درخت خشکیده

روزی امام حسن (علیه السّلام) برای عمره به سوی مکه عظیمت کردند. در این سفر، فرزند زبیر ایشان را همراهی می کرد. در طول مسیر، در مکانی؛ زیر یک درخت خرمای خشکیده به استراحت پرداختند. ابن زبیر به امام (علیه السّلام) عرض کرد: «لو کان فی هذا النخل رطب اکلناه؛ ای کاش این درخت، خرمای تازه داشت و از آن می خوردیم.» امام (علیه السّلام) فرمودند: «او انت تشتهی الرطب؛ آیا تو به خرمای تازه اشتهایی داری؟» او گفت: آری. امام حسن (علیه السّلام) سر را به سوی آسمان بلند نمودند و دعایی خواندند. در این هنگام درخت، سبز شد و پر از برگ گردید و دارای خرمای فراوانی شد و یاران ایشان از آن درخت بالا رفتند و خرمای زیادی چیدند.[3]

آگاهی از غیب

از معجزات و کراماتی که تمام ائمه (علیهم السّلام) از آن بهره مند بودند، علم غیب و آگاهی از اموری است که بر دیگران مخفی می باشد، و در تاریخ موارد متعددی از ائمه معصومین (علیهم السّلام) در این باره مطالبی نقل شده است. در مورد امام حسن (علیه السّلام) نیز مواردی نقل شده که از غیب حوادثی را خبر می دادند. ازباب نمونه به یکی از آن موارد اشاره می کنیم:

در سفری امام حسن (علیه السّلام) با پای پیاده به سوی مکه حرکت می کرد. در میانه راه پای مبارک آن حضرت ورم نمود و شخصی به ایشان عرض کرد: «لو رکبت لیسکن عنک هذاالورم؛ ای کاش سوار مرکب می شدید تا این ورم (پای) شما تسکین پیدا کند.» امام (علیه السّلام) فرمودند: «کلا و لکنا اذا اتیناالمنزل فانه یستقبلنا اسود معه دهن یصلح لهذا الورم فاشتروا منه و لاتماسکوه؛ هرگز! (سوار بر مرکب نمی شوم) و لکن وقتی به منزلگاه (بعدی) رسیدیم، شخص سیاه پوستی نزد ما می آید که روغنی دارد و برای (درمان) این ورم خوب است، روغن را از او بخرید و نسبت به اوبخل نورزید.»

یکی از غلامان به ایشان عرض کرد: بعد از این منزل منزلی که شخص سیاه پوستی در آن باشد وجود ندارد تا برای شما روغن بخریم.

امام فرمودند: «آری چنین کسی را خواهیم یافت.» پس از آنکه مقداری راه پیمودند، شخص سیاه پوستی جلوی آنها آمد، امام (علیه السّلام) فرمود: آن سیاه پوست نزد شماست، روغن را از او بخرید.

آن شخص سؤال کرد: این روغن را برای چه کسی می خواهید؟ شخصی گفت: برای حسن بن علی (علیهماالسلام).

آن سیاه پوست گفت: مرا نزد او ببرید. پس از آنکه او به نزد امام (علیه السّلام) آمد، عرض کرد: «یابن رسول الله! انی مولاک لاآخذ ثمنا و لکن ادع الله ان یرزقنی ولدا سویا ذکرا یحبکم اهل البیت؛ ای فرزند رسول خدا! من غلام تو هستم و پول این روغن را نمی گیرم. لکن از خدا بخواه که فرزند سالم پسری به من عطا کند که دوستدار شما اهل بیت باشد.» بعد از آن به برکت دعای امام (علیه السّلام) آن شخص دارای چنین فرزندی شد.[4]

خبردادن از شهادت خویش

روزی امام حسن (علیه السّلام) به فرزندان و بستگان خویش فرمود: «انی اموت بالسم؛ من با سم به شهادت می رسم.» اهل بیت ایشان پرسیدند: چه کسی به شما سم خواهد داد؟ فرمودند: «جاریتی او امراتی؛ کنیزم یا همسرم.» به او عرض کردند: «اخرجها عن ملکک علیها لعنة الله؛ او را - که لعنت خدا بر او باد - از ملک خویش خارج سازید.»

امام (علیه السّلام) فرمودند: «هیهات من اخراجها و منیتی علی یدها؛ هرگز چنین نمی کنم و حال آنکه آرزوی من به دست او محقق می شود.» «ما لی منها محیص و لو اخرجتها ما یقتلنی غیرها کان قضاء مقضیا و امرا واجبا من الله؛ مرا گریزی از این شهادت نیست و اگر او را خارج کنم کسی غیر از او نیست که مرا بکشد (درحالی که) شهادت من قضای حتمی و امر واجبی از ناحیه خداوند است.»

چند روزی از این خبر نگذشته بود که معاویه (لعنة الله علیه) همسر آن حضرت را فریب داد و به واسطه او، آن حضرت را به شهادت رساند. امام (علیه السّلام) درهنگام شهادت به همسرش چنین فرمود: «یا عدوة الله! قتلتنی قاتلک الله اما والله لاتصیبن منی خلفا و لاتنالین من الفاسق؛ عدو الله خیرا ابدا؛ ای دشمن خدا! تو مرا کشتی، خدا تو را بکشد، آگاه باش که به خدا سوگند! از من فرزندی باقی نخواهی گذاشت و از (معاویه) فاسق و دشمن خدا به تو خیری نخواهد رسید.» [5]

پی نوشت ها


[1] مظفر، محمد رضا، بدایة المعارف، ج۱، ص۲۳۹.

[2] علامه حلی، کشف المراد (قم)، مؤسسة النشر الاسلامی، چاپ پنجم، ۱۴۱۵ ه. ق، ص۳۵۱.

[3] بحرانی، سیدهاشم، مدینة المعاجز، ج۳، ص۲۵۲. ابن شهر آشوب، مناقب ابن شهر آشوب، ج۳، ص۱۷۳.

[4] ابن شهر آشوب، مناقب ابن شهر آشوب، طبع حیدریه، ج۳، ص۱۷۴. بحرانی، سیدهاشم، مدینة المعاجز، طبع قدیم، ص۲۰۶. مجلسی، محمدباقر، بحارالانوار، ج۴۳، ص۳۲۴.

[5] ابن شهر آشوب، مناقب ابن شهر آشوب، طبع حیدریه، ج۳، ص۱۷۵.