منابع علم امام
8 بازدید
موضوع: امامت و مهدویت

اکنون این سوال مطرح می شود که «منابع علوم امام چیست؟ و از چه راهی آن ها را کسب می کند؟». قبلاً باید به این نکته توجّه داشته باشیم که پیامبر، علوم خود را از طریق وحی و از جانب خدا دریافت می کرد، ولی مسلمانان، وحی تشریعی را از مختصات پیامبر می دانند و با ارتحال پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه وآله ـ که خاتم پیامبران است ـ وحی قطع شد. این مطلب، در احادیث، هم آمده است.

امیرالمؤمنین علیه السلام فرمود:

أرسله علی حین فترة من الرسل و تنازع من الألسن، فقفّی به الرسل و ختم به الوحی؛[1]

خدای متعال، پیامبرش را در زمان فترت و اختلاف اقوام فرستاد، به وسیله او، رسالت به اتمام رسید و وحی خاتمه یافت.

با توجّه به این قبیل احادیث و این که انقطاع وحی، یکی از مسائل ضروری نزد مسلمانان است، باید بگوییم، امامان معصوم، در علم به احکام و قوانین وحیانی شریعت اسلام، به طور مستقیم، از وحی بهره نمی گرفتند، بلکه از منابع و راه های دیگر کسب دانش می کردند. آن منابع را در سه بخش می توان خلاصه کرد:

1ـ سنّت و احادیث پیامبر

گرچه دوران رسالت پیامبر گرامی اسلام، کوتاه و بیش از بیست و سه سال نبود، ولی دین اسلام را ناقص نگذاشت، بلکه مجموع احکام و قوانین و معارف مورد نیاز مردم را به وسیله وحی از جانب خدای متعال دریافت کرد، و به تدریج و در فرصت های مناسب، به مسلمانان ابلاغ کرد تا به وظایف خویش آشنا شوند و به آن ها عمل کنند. مسلمانان نیز، غالباً، منتظر نزول وحی و استماع سخنان وحیانی پیامبر اکرم بودند و نسبت به آن ها عنایت ویژه ای مبذول می داشتند، امّا غالباً در حدِّ شنیدن و به کار بستن بود، و عنایت چندانی به حفظ عین کلمات پیامبر و نقل آن ها برای دیگران به عنوان حدیث نداشتد. البته، در میان اصحاب، کسانی هم بودند که به حفظ کلمات و ضبط آن ها به منظور نقل برای دیگران به عنوان حدیث و وحی آسمانی عنایت داشتند، و حتّی تعدادی از آنان که خواندن و نوشتن را می دانستند، همه آن چه را می شنیدند یا بعض آن ها را در الواحی که در آن زمان مرسوم بود، ثبت و ضبط می کردند تا برای خودشان و دیگران باقی بماند.

البته، این مقدار، برای بقای معارف و علوم و احکام و قوانین گسترده اسلام در طول تاریخ، کافی نبود؛ زیرا، اوّلاً، تعداد این افراد، زیاد نبودند، و ثانیاً، افراد با سواد، در آن زمان، چندان زیاد نبودند، و ثالثاً، همه آنان و در همه زمان ها، در حضور پیامبر نبودند تا وحی را بشنوند، بلکه در سفر یا بیماری یا در حال تأمین معاش یا رفع گرفتاری های دیگر بودند، و رابعاً، بسیاری از آنان، دارای حافظه ای قوی نبودند تا بتوانند مطالب را فراگیرند و عین آن ها را ضبط کنند، و خامساً، بسیاری از مسائل، برایشان پیش نمی آمد تا از پیامبر سؤال کنند، و سادساً، برای ضبط و حفظ آن ها احساس مسئولیت نمی کردند، و سابعاً، مسلمانان، غالباً، در شرایط بسیار دشواری زندگی می کردند و با مشکلات زیادی از قبیل شکنجه و آزار مشرکان، هجرت به حبشه، حصر اقتصادی، پناه بردن به شِعْب ابوطالب در مکّه و در نهایت هجرت، به مدینه از ترس، ترور، مشکل مسکن، تأمین معاش، حمله مداوم دشمنان و آماده باش مسلمانان برای دفاع،... مواجه بودند.

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به خوبی می دانست که با توجّه به اوضاع و شرایط بحرانی آن زمان و مشکلات موجود، اکثر مسلمانان آمادگی ندارند تا احکام و قوانین شریعت و علوم و معارف اسلام را به طور کامل ثبت و ضبط کنند تا برای مسلمانان بعد از خودشان و در طول تاریخ باقی بماند. به همین جهت، برای حل این مشکل، چاره اندیشی کرد و با وحی الهی، تصمیم گرفت مجموع علوم و معارف و احکام و قوانین اسلام را که از طریق وحی دریافت می کرد، در جایگاه امنی که از خطا و اشتباه و نسیان مصونیّت دارد، ذخیره کند. آن جایگاه امن، قلب نورانی علی ابن ابی طالب علیه السلام بود.

چون پیامبر با الهام الهی، از این مشکلات آگاه بود، این امر مهم حیاتی را از آغاز نبوّت شروع کرد و تا هنگام مرگ، ادامه داد. در همه جا و در همه حال، از فرصت ها استفاده می کرد و علوم نبوّت را به وی منتقل می ساخت. حضرت علی علیه السلام هم این مسئولیّت سنگین را پذیرفت و در حفظ و ضبط آن ها کوشا بود. ایشان، در این رابطه، از استعداد ذاتی و تأییدات الهی برخوردار بود. گواه مطلب، احادیثی است که در کتب ثبت شده است.

1ـ علی ابن ابی طالب علیه السلام فرموده است:

ضمَّنی رسول الله صلی الله علیه وآله و قال لی: «إنّ الله أمرنی أنْ أدینک و لا أقصیک، و أنْ تسمع و تعی، و حقاً علی الله أنْ تسمع و تعی.». فنزلت هذه الآیة «و تعیها أذن واعیة»؛[2]

رسول خدا صلی الله علیه وآله مرا به خود نزدیک کرد و فرمود: «همانا که خداوند متعال، به من امر کرد که تو را به خودم نزدیک کنم و دور نگردانم و این که به سخنان من گوش فراداری و آن ها را حفظ کنی، و بر خدا، حق است که تو بشنوی و حفظ کنی». پس آیه:«وتعیها أذن و اعیة» ـ گوش نگهدارنده ای آن هاراحفظ خواهدکرد ـ نازل شد.

2ـ ابن عباس از حضرت نبی صلی الله علیه وآله نقل کرده است:

انه قال: لمّا نزلت «و تعیها أذن واعیة» قال النبی صلی الله علیه وآله «سألت ربی عزّوجّل أنْ یجعلها أْذن علی علیه السلام». قال علیّ: «ما سمعتُ من رسول الله شیئاً إلا و حفظته و وعیته ولم أنسه مدی الدهر»؛[3]

هنگامی که آیه «وتعیها أذن واعیة» نازل شد، پیامبر فرمود: «از خدا خواسته ام این گوش را گوش علی قرار دهد».

علی علیه السلام فرمود: «هر چه را از رسول خدا شنیدم، حفظ کردم و هیچ گاه آن را فراموش نکردم».

3ـ ابن عباس گفت:

قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «لمّا صرْت بین یدی ربی کلّمنی و ناجانی فما علمت شیئاً إلاّ علّمتُهُ علیاً فهو بابُ علمی»؛[4]

وقتی در محضر خدای متعال قرار گرفتم، با من سخن گفت و مناجات کرد. پس آن چه را شنیدم، به علی یاد دادم. پس علی باب علم من است.

4ـ حضرت علی علیه السلام فرموده است:

و قد کنتُ أدخل علی رسول الله صلی الله علیه وآله کلَّ یومٍ دخلةً و کلّ لیلة دخلةً فیخلینی فیها أدورمعه حیث دار. و قد علم أصحاب محمّد أنه لم یصنع ذالک بأحد من الناس غیری. فربما کان فیبیتی یأتینی رسول الله أکثر ذالک فی بیتی و کنت إذا دخلتُ علیه بعض منازله أخلانی و أقام عنّی نساءَهُ، فلایبقی عنده غیری، و إذا أتانی للخلوة معی فی منزلی لم تقم عنّی فاطمة و لا أحد من بُنَیَ، و کنت إذا سألتُه أجابنی و إذا سکت عنه و فُنیت مسائلی ابتدأنی. فما نزلتْ علی رسول الله آیة من القرآن إلاّ أقرأنیها و أملأها علیّ فکتبتها بخطی و علّمنی تأویلَها و تفسیرَها و ناسخها و منسوخها و محکمها و متشابهها و خاصّها و عامّها. و دعا الله أنْ یعطینی فهمَها و حفظَها فما نسیتُ آیةً من کتابِ الله و لاعلماً أملأه عَلَیَّ و کتبته، منذ دعا الله لی بما دعا. و ما ترک شیئا علمه الله من حلال و لاحرام ولا أمر و لا نهی کانَ أویکون ولا کتاب منزل علی أحد قبله من طاعة أومعصیة إلا عَلَّمَنیه و حفظته فلم أنس حرفاً واحداً. ثم وضع یده علی صدری و

دعا الله لی أنْ یملأ قلبی علماً و فهماً و حکماً و نوراً. فقلت: «یا نبی الله! بأبی أنت و أُمی! منذ دعوتَ الله لی بما دعوتَ لم أنسِ شیئاً ولم یفُتْنی شیء لم أکتبه أفتتخوّف علی النسیان فیما بعده؟». فقال: «لا؛ لستُ أتخوفُ علیک النسیانَ و الجهل.»؛[5]

من، به طور مرتّب، هر روز، یک مرتبه، بر رسول خدا وارد می شدم، در حالی که ما دو تن بودیم و بس. هر جا می رفت، با او می رفتم. اصحاب پیامبر می دانند که رسول خدا، نسبت به هیچ کس چنین رفتاری را نداشت. اکثر اوقات، به منزل ما تشریف می آورد. گاهی که من در بعض از منازل رسول الله بر او وارد می شدم، حتی همسرانش خارج می شدند، و جز من کسی نزدش نبود، ولی وقتی آن حضرت به منزل ما تشریف می آورد، فاطمه و فرزندانم خارج نمی شدند. آن چه را از آن حضرت سؤال می کردم، پاسخ می داد. وقتی سوالاتم به اتمام می رسید و ساکت می شدم، خود آن جناب شروع به سخن می کرد. هیچ آیه ای بر رسول خدا نازل نشد، جز این که برای من قرائت می کرد و می نوشتم. تأویل و تفسیر و ناسخ و منسوخ و محکم و متشابه و خاص و عام آیات را برایم بیان می کرد. از خدا خواسته بود که فهم علمش را به من عطا کند. پس آیه ای از کتاب الله را فراموش نکردم، و هیچ علمی را که بر من خوانده بود و نوشته بودم، از یاد نبردم. آن چه را خدای متعال درباره حلال و حرام و امر و نهی، از گذشته و آینده و هر کتابی که بر پیامبران قبل نازل شده بود، در رابطه با اطاعت از خدا یا معصیّت او، بر رسول خدا نازل کرده بود، همه را به من یاد داد و حفظ کردم و چیزی را فراموش نکردم. آن گاه رسول خدا، دست مبارکش را بر سینه من نهاده و دعا کرد که قلب مرا از علم و فهم و حکمت و نور پر کند.

عرض کردم: «یا رسول الله! از آن زمان که برایم دعا کردی، چیزی را فراموش نکردم. آیا باز هم می ترسی در آینده فراموش کنم؟». فرمود: «نه؛ از عروض نسیان و جهل بر تو نمی ترسم.».

5ـ قیل لعلیّ علیه السلام «ما لک أکثر أصحاب رسول الله صلی الله علیه و آلهحدیثاً؟». قال: «إنّی کنتُ إذا سألته أنبأنی و إذا سکتتُ ابتدئنی»؛[6]

به حضرت علی علیه السلام گفته شد: «چرا احادیث تو از رسول خدا، بیش سایر اصحاب

است؟». گفت: «چون وقتی من از رسول خدا سؤال می کردم، پاسخ می داد، و هنگامی که ساکت می شدم، او، ابتدای به سخن می کرد».

6ـ قال علی علیه السلام: «والله ما نزلت آیةٌ إلاّ و قد علمت فیما نزلتْ و أین نزلتْ و علی مَنْ نزلت. إنّ ربی وهب لی قلباً عقولاً و لسانا ناطقاً»؛[7]

به خدا سوگند! هیچ آیه ای نیست، جز این که می دانم در چه موضوع و کجا و درباره چه شخصی نازل شده است. هماناکه پروردگارم، به من،قلبی فهیم و زبانی گویا عطا کرده است.

7ـ عن الاصبغ بن نباتة، قال: سمعت أمیرالمؤمنین علیه السلام یقول: «إنَّ رسول الله صلی الله علیه و آله علّمنی ألف باب، و کلُّ بابٍ منها یفتح ألف باب، فذالک ألف ألف باب، حتّی علمتُ ما کان و ما یکون إلی یوم القیامة و علمت علم المنایا والبلایا و فصل الخطاب»؛[8]

حضرت علی علیه السلام می فرمود: «رسول خدا صلی الله علیه و آله هزار دَرِ از علم را بر روی من گشود که از هر دری، هزار در گشوده شد. پس هزار هزار دَرِ علم برایم باز شد. از گذشته و آینده، خبر دارم. از مقدّرات و پیشامدها خبر دارم. به روش قضاوت، به خوبی آشنا هستم.».

تأیید رسول خدا بر جامعیّت علمی علی علیه السلام حضرت علی علیه السلام در اثر هوش و استعداد فوق العاده ذاتی و جدیّت و پشتکار شخصی و توفیقات و تأییدات الهی و عنایت خاصیّ که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله نسبت به تعلیم و تربیت او مبذول می داشت، توانست در دوران بیست و سه ساله رسالت، مجموع علوم و معارف و احکام و قوانین اسلام را از رسول خدا فراگیرد و حفظ کند. به طوری که می توان گفت، او، خزینه دار علوم نبوّت بود.

این حقیقت، مورد تأیید و تصدیق پیامبر اکرم بود و در موارد مختلف، بدان تصریح می کرد. این تأییدها، در کتب حدیث، ثبت و ضبط است. برخی از آن ها، چنین است:

1ـ قال النبی صلی الله علیه وآله، «لیهنئک العلمُ ـ أبا الحسن! ـ لقد شربت العلم شرباً و نهلته نهلاً»؛[9]

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: «ای اباالحسن! علم، گوارایت باد! علم را مانند آب، آشامیدی.».

2ـ قـال رسول الله صلی الله علیه وآله: «أنا مدینة العلم و علی بابها. فَمنْ أراد العـلم فلیأتِ الباب»؛[10]

پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله فرمود: «من، شهر علم هستم و علی دَرِ آن شهر. هر کس علم می خواهد، باید از دَرِ آن وارد شود».

3ـ قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «یا علی! أنا مدینة العلم و أنت بابها. کذب مَن زعم أنَّهُ یصل إلی المدینة الا من قبل الباب»؛[11]

رسول خدا صلی الله علیه وآله به علی علیه السلام فرمود: «من، شهر علم هستم و تو دَرِ آن. هر کس خیال کند که از غیر، در وارد مدینه می شود، دروغ می گوید».

4ـ قال رسول الله صلی الله علیه وآله «أنا دار الحکمة و علی بابها»؛[12]

رسول خدا صلی الله علیه وآله فرمود: «من، خانه حکمت هستم و علی علیه السلام دَرِ آن».

5ـ سلمان الفارسی عن النبی صلی الله علیه وآله أنّه قال: «أعلم أُمتی علی».[13]

سلمان فارسی از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «علی علیه السلام اعلم امّت من است.».

6ـ ابن مسعود قال: کنت عند النبی صلی الله علیه وآله فَسُئِلَ عن علم علیّ. فقال: «قُسِمَتْ الحکمةُ عشرةَ أجزاء فأعطی علی تسعةَ أجزاء و الناس جزءً واحداً و هو أعلم بالعشر الباقی»؛[14]

ابن مسعود می گوید: نزد پیامبر صلی الله علیه وآله بودم که از مقدار علم علی علیه السلام سؤال شد. فرمود: «حکمت، به دَه قسمت تقسیم شد، که نُه جزء آن، به علی علیه السلام داده شد، و به سایر مردم، یک جزء. در این جزء باقی هم علی، اعلم از دیگران بود.».

7ـ أنس بن مالک رضی الله عنه عن النبی صلی الله علیه وآلهأنّه قال لعلیّ: «أنت تُبَینُ لأمّتی ما اختلفوا فیه من بعدی»؛[15]

انس بن مالک، از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل کرده که به علی ابن ابی طالب علیه السلام فرمود: «تو، بعد از من، اختلافات امّتم را برایشان بیان خواهی کرد.».

8ـ عن أبی سعید الخدری قال: قال رسول الله صلی الله علیه وآله: «إنَّ أقضی أُمّتی علی ابن ابیطالب»؛[16]

ابوسعید خدری، از پیامبر صلی الله علیه وآله نقل کرده که فرمود: «علی ابن ابی طالب، از همه امّت به قضا آشناتر است».

کتاب الگوهای فضیلت آیت الله ابراهیم امینی

پی نوشت:


[1] نهج البلاغة، خطبه 129

[2] المناقب، خوارزمی، ص 199

[3] المناقب، خوارزمی، ص 199

[4] ینابیع المودة، ص 79

[5] کافی، ج 1، ص 64

[6] الطبقات الکبری، ج 2، ص 338

[7] الطبقات الکبری، ج2، ص 338

[8] ینابیع المودة، ص 88

[9] ذخائرالعقبی، ص 78

[10] المناقب، خوارزمی، ص 40، أُسدالغابة، ج 4، ص 22؛ المستدرک، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 127

[11] ینابیع المودة، ص 82

[12] ینابیع المودة، ص 81

[13] ینابیع المودة، ص 80

[14] ینابیع المودة، ص 80

[15] المستدرک، حاکم نیشابوری، ج 3، ص 122

[16] المناقب، خوارزمی، ص 39