افضل علوم امامان
8 بازدید
موضوع: امامت و مهدویت

علومی که تا این جا برای امام به اثبات رسید، علوم معمول و متعارف بین انسان ها است

که سایر انسان ها نیز از آن ها برخوردارند. البته، علوم ائمه، از امتیازات خاصّی برخوردار بوده، ولی به هر حال، از سنخ مفاهیم ذهنی است. از بعض احادیث استفاده می شود که ائمه معصوم علیهم السلام از نوع دیگری از علم برخوردار بوده اند که برتر از علوم متعارف بود و افضل علوم آنان به شمار رفته است. از باب نمونه، به احادیث زیر توجّه شود:

1ـ عن أبی بصیر، قال: دخلت علی أبی عبدالله علیه السلام... قال: «إنَّ عندنا علم ما کان و علم ما هو کائن إلی أن تقوم الساعة». قال: قلت: «جعلت فداک! هذاوالله هوالعلم». قال: «انّه لعلم و لیس بذالک». قال: قلت: «جعلت فداک! فأی شیءالعلم؟». قال: «مایحدث باللیل و النهار، الأمر بعد الأمر، والشیء بعد الشیء إلی یوم القیامة»؛[1]

ابوبصیر می گوید: خدمت امام صادق علیه السلام بودم که فرمود: «ما، به حوادث گذشته و آینده تا قیامت عالم هستیم.». عرض کردم: «فدایت شوم! علم مهمّی است!». فرمود: «علم با ارزشی است، ولی مراد من این قبیل علوم نیست.». عرض کردم: «پس چه علمی است؟». فرمود: «علومی است که شب و روز، امری بعد از امر دیگر، تا قیامت بر ما عرضه می شود.».

2ـ عن المفضّل قال: قال أبوعبدالله صلی الله علیه وآله ذات یوم، و کان لایکنینی قبل ذالک: «یا أباعبدالله!». قال: قلت: «لبیک!». قال: «إنَّ لنا فی کل لیلة جمعة سروراً». قلت: «زادک الله! و ما ذالک؟». قال: «إذا کان لیلة الجمعة وافی رسول الله صلی الله علیه و آله العرش و وافی الأئمه معه و وافیت معهم، فلاترد أرواحنا إلی أبداننا إلاّ العلم المستفاد و لولا ذالک لأنفدنا»؛[2]

مفضل می گوید: روزی خدمت امام صادق علیه السلام بودم فرمود: «یا اباعبدالله!». حضرت، مرا تا آن روز با کنیه خطاب نکرده بود. عرض کردم: «لبیک!». فرمود: «در هر شب جمعه، ما، شادمانی فراوانی داریم.». عرض کردم: «خدا سُرور شمارا زیاد گرداند! شادمانی شما در چیست؟». فرمود: «در هر شب جمعه، رسول خدا صلی الله علیه و آله به عرش الهی بالا می رود. ائمه هم با او بالا می روند. من نیز با آن ها صعود می کنم. پس ارواح ما به بدن هایمان بر نمی گردد جز با علوم مستفاد، و اگر چنین نبود علم ما تمام می شد.».

3ـ حارث بن المغیرة، عن أبی عبدالله علیه السلام قال: قلت: «أخبرنی عن علم عالمکم؟».

قال: «وراثة من رسول الله صلی الله علیه و آله و من علی علیه السلام». قال: قلت: «إنّا نتحدّث أنّه یقذف فی قلوبکم و ینکث فی آذانکم؟». قال: «أوْ ذاک»؛[3]

حارث بن مغیره می گوید: به امام صادق علیه السلام عرض کردم: «از علم عالمتان به من خبر دهید؟». فرمود: «از رسول خدا صلی الله علیه و آله و علی علیه السلام ارث می بریم.». عرض کردم: «برای ما حدیث شده که در قلب شما، القا، و در گوشتان گفته می شود.». فرمود: «یا این ها».

4ـ علی السائی، عن أبیالحسن الأوّل موسی علیه السلام قال: «مبلغ علمنا علی ثلاثة وجوه: ماضٍ و غابرٍ و حادثٍ. فأمّا الماضی فمفسَّر، و أمّا الغابر فمزبور، و أمّا لحادث فقذف فی القلوب و نقر فی الأسماع و هو أفضل علمنا و لانبی بعدنبینا»؛[4]

علی سایی، از حضرت موسی بن جعفر علیه السلام نقل می کند که فرمود: «علوم ما بر سه گونه است: گذشته و آینده و حادث. امّا علوم گذشته، برای ما بیان شده و علوم آینده برای ما نوشته شده است. امّا علوم حادث، در قلب ما نفوذ می کند و در گوشمان گفته می شود. این علم، افضل علوم ما است. بعد از پیامبر، پیامبری نخواهد آمد (ما پیامبر نیستیم).».

5ـ عن المفضّل بن عمر، قال: قلت لأبی الحسن علیه السلام: روینا عن أبی عبدالله علیه السلام قال: «إنّ علمنا غابر و مزبور و نکت فی القلوب و نقر فی الأسماع». فقال: «أما الغابر فما تقدم من علمنا، و أمّا المزبور فما یأتینا، و أما النکت فی القلوب فإلهام، و أمّا النقر فی الاسماع فأمرالملک»؛[5]

مفضل بن عمر می گوید: به حضرت موسی بن جعفر علیه السلام عرض کردم: از امام صادق علیه السلام برای ما روایت شده که فرمود: «علوم ما غابر است و مزبور و نکت در قلوب و نفر در گوش.». حضرت فرمود: «امّا غابر، علوم گذشته مااست، و امّا مزبور، علوم آینده است، و نکت در قلوب، الهام است، و نقر در گوش، به وسیله فرشته انجام می گیرد.».

6ـ زراره، قال: سمعت أبا جعفر علیه السلام یقول: «لولا إنّا نزداد لَأنفدنا». قال: قلت: «تزدادون شیئاً لا یعلمه رسول الله صلی الله علیه و آله». قال: «أمّا إنّه إذا کان ذالک عرض علی رسول الله صلی الله علیه و آلهثم علی الأئمة، ثم إنتهی الأمر إلینا»؛[6]

زراره می گوید: از امام محمّد باقر علیه السلام شنیدم که فرمود: «اگر نبود که به علوم ما اضافه می شد، علوم ما پایان می یافت». زراره عرض کرد: «چیزی بر علم شما اضافه می شود که رسول خدا صلی الله علیه و آله آن را نمی داند؟». فرمود: «وقتی قرار شد چیزی بر علم ما افزوده شود، ابتدا، بر رسول خدا عرضه می شود، بعد از آن، بر سایر ائمه اضافه می شود و در نهایت به ما منتهی می گردد.».

از این قبیل احادیث که نمونه های فراوانی دارد، استفاده می شود که پیامبر اکرم صلی الله علیه وآله و ائمه معصوم علیهم السلام علاوه بر علوم متعارف، از علوم و معارف بالاتری برخوردارند که با این علوم، تفاوت کلّی دارد. علوم ویژه آنان، از سنخ مفاهیم ذهنی نبوده است، بلکه از سنخ وجود و حضور و اشراق بوده است. علوم ما، غالباً، علم حصولی و از مفاهیم ذهنی است، حتّی علمی که از اصول عقاید، مانند خدا و توحید او و اسماء و صفات و جمال و جلالش، علم به معاد و قیامت و زندگی پس از مرگ، حساب و کتاب و بهشت و نعمت هایش و دوزخ و عذاب هایش داریم، همه این ها، جز مفاهیم ذهنی، چیزی نیستند. هر چه هم در شناخت این اصول دقّت کنیم، جز اضافه مفهومی بر مفاهیم دیگر، چیزی حاصل نمی شود. ما، در شناخت توحید و صفات جمال و جلال خداوندی و حضور او در همه جا، آن گونه که باید و شاید، علم نداریم. به همین جهت، ایمان به آن ها، غالباً، از آثار مطلوب برخوردار نیست.

در صاحبان ایمان های مفهومی، خوف و خشیت از عظمت و جلال ذات ربوبی، و تقیّد به ترک گناهان، و سوز و گداز و توجّه به خدا در حال نماز و سایر عبادت ها، بدان گونه که در اولیاء الله وجود دارد، غالباً، مشاهده نمی شود.

پیامبر اکرم و امامان معصوم علیهم السلام نسبت به شناخت مبدأ و معاد، از علومی برخوردار بودند که برتر و بالاتر از شناخت مفهومی است. شناخت آنان، حضوری و شهود باطنی بود. با چشم دل حقائقی را مشاهده می کردند و با گوش جان سخنانی را می شنیدند که برای دیگر انسان ها امکان پذیر نبود. این شهود باطنی، از سنخ وجود است که از مرتبه نازله نَفْس عارف شروع می شود و تا بی نهایت ادامه می یابد. عارف، در باطن ذات خود، در یک مسیر وجودی و واقعی، حرکت و سیر و صعود می کند و به سوی منبع کمال و جمال نزدیک

و نزدیک تر می شود، کامل و کامل تر می گردد و از علوم برتر و عمیق تری برخوردار می شود. عارف، در این دیدگاه، خدای متعال را غنی مطلق و در همه جا حاضر و ناظر می بیند و خودش و همه موجودات را نیاز محض و نشانه ها و آیات الهی مشاهده می کند. خدای متعال در قرآن می فرماید: «وللّه المشرق و المغرب فأینما تولوّا فثم وجه الله»؛[7]مشرق و مغرب، ملک خدا است. به هر سو نگاه کنید، وجه خدا است.

و فرمود: «و هو معکم أینما کنتم و الله بما تعملون بصیر»؛[8] خدا با شمااست هر جا که باشید، و خدا عمل های شما را می بیند.

و فرمود: «و نحن أقرب إلیه من حبل الورید»؛[9] ما، از رگ گردن، به او نزدیک تریم.

1ـ از همین دیدگاه است که وقتی از امیرالمؤمنین علیه السلام سؤال شد: «هل رأیت ربک حین عبدته؟». قال: فقال: «ویلک! ما کنت أعبد ربّاً لم أره». قال: «و کیف رأیته؟». قال: «ویلک! لا تدرکه العیون مشاهدة الأبصار و لکن رأته القلوب بحقائق الإیمان»؛[10]

امام صادق علیه السلام فرمود: مردی خدمت امیرالمؤمنین علیه السلام عرض کرد: «آیا پروردگار خود را دیده ای که او را عبادت می کنی؟». فرمود: «وای بر تو! چه گونه کسی را که ندیده ام، عبادت کنم؟!». عرض کرد: «چه گونه او را دیده ای؟». فرمود: «وای بر تو! چشم، او را نمی بیند، ولی قلب با حقیقت ایمان، او را مشاهده می کند.».

2ـ عبدالله بن سنان، عن أبیه، قال: حضرتُ أباجعفر صلی الله علیه وآله فدخل علیه رجل من الخوارج، فقال له: «یا أباجعفر! أی شی ء تعبد؟». فقال: «الله تعالی». قال: «رأیته؟». قال: «بل لم تره العیون بمشاهدة الأبصار ولکن رأته القلوب بحقائق الایمان»؛[11]

عبدالله بن سنان، از پدرش روایت کرده که گفت: خدمت امام باقر علیه السلام بودم که یکی از خوارج وارد شد و عرض کرد: «چه کسی را عبادت می کنی؟». فرمود: «خدای تعالی را». عرض کرد: «آیا او را دیده ای؟». فرمود: «چشم، خدا را نمی بیند، ولی قلوب، به حقیقت ایمان، او را می بیند».

3ـ یعقوب بن اسحاق، قال: کتبتُ إلی أبی محمّد علیه السلام أسأله: «کیف یعبد العبد ربّه و هو لایراه؟». فوقع: «یا أبایوسف! جلّ سیدی و المنعم علی و علی آبائی أنْ یری». قال: و سألته: «هل رأی رسول الله صلی الله علیه و آله ربّه؟». فوقع: «إنّ الله تبارک و تعالی أری رسوله بقبله من نور عظمته ما أحبّ»؛[12]

یعقوب بن اسحاق، می گوید: به حضرت ابو محمّد (امام حسن عسکری) علیه السلام نوشتم: «چه گونه بنده، پروردگارش را پرستش می کند در حالی که او را ندیده است؟». در جواب نوشت: «ای ابا یوسف! پروردگار من که نعمت هایش را بر من و پدرانم ارزانی داشته، بزرگ تر از آن است که دیده شود.». همین شخص پرسید: «آیا رسول خدا پروردگارش را دیده؟». آن حضرت در جواب نوشت: «خداوند تبارک و تعالی، از نور عظمت خود آن چه را می خواست به قلب رسول الله نشان داد».

از همین دیدگاه بود که امیرالمؤمنین علیه السلام می فرمود: «مارأیت شیئاً إلاّ و رأیتُ الله قبله؛[13] چیزی را ندیدم جز این که خدا را قبل از آن دیده ام.».

این نوع علم در مواقع خاص حاصل می شود، و تکامل می یابد و عمیق تر می شود. به تعبیر احادیث، شب و روز، بویژه در شب های جمعه و قدر، بر قلب نورانی پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام اشراق یا الهام می شود، یا فرشته در گوش باطن آنان القا می کند. در پرتو این اشراقات الهی، حقائقی از جهان هستی برایشان کشف می شد.

درست نمی دانیم چه مقدار از این منبع غیبی استفاده می کرده اند، ولی شاید خبرهای غیبی که گه گاه و در بعضی موارد از پیامبر اکرم و ائمه اطهار علیهم السلام صادر شده، از همین منبع نشئت می گرفته است.

تذکّر این نکته را لازم می دانم که آن چه بر ائمه اطهار علیهم السلام القا می شده، وحی تشریعی نبوده است، بلکه به تعبیر احادیث، الهام ونکت در قلب بوده است؛ زیرا، با ارتحال پیامبر اکرم، وحی تشریعی منقطع شد، و پیامبری مبعوث نمی شود.

این گونه الهامات را نباید بعید دانست. آنان، کم تر از مادر حضرت موسی علیه السلام نبوده اند که در قرآن آمده: «و أوحینا إلی أُمّ موسی أن ارضعیه فإذا خفتِ علیه فالقیه فی الیمِّ و

لاتخافی و لا تحزنی إنا رادّوه إلیک و جاعلوه من المرسلین»؛[14]

به مادر موسی وحی کردیم: «طفل خود را شیر بده، و اگر بر جان او ترسیدی، او را به دریا بینداز! نترس و اندوهگین مباش! ما، حتماً، او را به سوی تو باز می گردانیم و از رسولان قرار می دهیم.».

الهامات غیبی و کشف و شهود باطنی، چیزی نیست که قابل انکار باشد. ده ها نمونه از آن را خوانده یا شنیده ایم که برای انسان های ممتاز و وارسته و عارفان بالله و سالکان راه تزکیّه و تهذیب نَفْس و سیر و سلوک الی الله، به وقوع پیوسته است.

در صورتی که این گونه مکاشفات باطنی را برای انسان های عادی بپذیریم، تحقّق آن ها را برای ائمه معصوم علیهم السلام نباید مورد استبعاد قرار دهیم. با این تفاوت که این گونه مکاشفات برای انسان های عادی، در لحظه یا لحظاتی بیش حاصل نمی شود و تداوم ندارد، امّا برای ائمه معصوم علیهم السلام امکان طولانی شدن نیز وجود دارد.

کتاب الگوهای فضیلت آیت الله ابراهیم امینی

پی نوشت:


[1] کافی، ج 1، ص 240

[2] کافی، ج 1 ص 254

[3] کافی، ج 1، ص 264

[4] کافی، ج 1، ص 264

[5] کافی، ج 1، ص 264

[6] کافی، ج 1، ص 255

[7] بقره: 115

[8] حدید: 4

[9] ق: 16

[10] کافی، ج 1، ص 98

[11] کافی، ج 1، ص 97

[12] کافی، ج1، ص 95

[13] علم الیقین، ص 49

[14] قصص: 7