گذری بر زندگی نامه امام علی ابن الحسین علیه السلام
23 بازدید
موضوع: تاریخ و سیره

گذری بر زندگی نامه امام علی ابن الحسین علیه السلام

امام چهارم شیعیان

نام مقدس:         علی

پدر: حسین بن علی

مادر: شهربانو

کنیه: ابو محمد، ابوبکر، ابوعبدالله، ابوالحسن، ابوالحسین

لقب: زین العابدین السجاد

تولد: ۵ شعبان ۳۸ هجری قمری

محل تولد: مدینه

شهادت: ۱۲ محرم ۹۵ هجری قمری

مرقد:     قبرستان بقیع، مدینه

همسر: فاطمه دختر حسن بن علی

فرزندان   محمد باقر، زید بن علی

طول عمر: تقریباً ۵۸ سال قمری

ابومحمد علی بن حسین ملقب و مشهور به سجاد و زین العابدین چهارمین امام شیعیان است. او در مدینه به دنیا آمد و در جوانی پدرش را در صحرای کربلا همراهی می کرد، اما به دلیل بیماری در نبرد کربلا شرکت نکرد. پس از کشته شدن پدر و خویشانش به همراه اسرا به کوفه و سپس دمشق منتقل شد اما بعدها اجازه پیدا کرد تا به مدینه برگشته در آنجا انزوا اختیار کرده با عده محدودی از اصحابش رابطه داشت. زان پس زندگی زین العابدین به عبادت گذشت و تعلیماتش بیشتر شکل دعا و نیایش داشت. اثر معروف او صحیفه سجادیه است که در شکل نیایش نگاشته شده است.

کنیه و القاب

کنیه های او؛ ابوالحسن، ابوالحسین، ابومحمد، ابوبکر، ابوعبدالله، زین العابدین، سجاد، زکی و ذو الثفنات (فردی که اعضای سجده او در اثر کثرت سجود پینه بسته است) که حاکی از زندگی زاهدانه وی در مدینه است.

تولد

علی بن حسین در مدینه به دنیا آمد. بیشتر منابع، تاریخ تولد او را سال ۳۸ هجری ذکر کرده اند؛ ولی منابع دیگر سال های ۳۳، ۳۶، ۳۷ و ۵۰ هم ذکر کرده اند.او دو سال در دوران امامت علی، ۱۰ سال در دوران امامت حسن بن علی (امام دوم شیعیان) و یازده سال در دوران امامت پدرش حسین بن علی زیست.  گفته می شود که مادرش شهربانو، دختر یزگرد، آخرین پادشاه ساسانی بوده است.  از اینرو ابن الخیرتان، پسر دو بهترین، (قریش در بین اعراب و ایرانی ها در بین غیر عرب ها) نام گرفته بود.  بر اساس برخی روایتها مادرش در زمان خلافت به عنوان اسیر به مدینه آورده شد که عمر می خواست او را بفروشد اما علی پیشنهاد داد تا از او بخواهند شوهر دلخواهش را از بین جوانان مسلمان انتخاب کند و جهازش را بیت المال بدهد. عمر این پیشنهاد را پذیرفت و شهربانو حسین پسر علی را انتخاب کرد.

در کربلا و دمشق

علی بن حسین به هنگام حادثه کربلا در سال ۶۱ هجری حضور داشت ولی چون مریض بود، در جنگ شرکت نیافت، و از اینرو، زنده ماند. برای تمایز از برادر بزرگترش (علی اکبر) و عبدالله و علی که در منابع ذکر شده که در جنگ کشته شده اند، او را علی اوسط نامیده اند. بنابر گزارش های جنگ، شمر بن ذی الجوشن خواست تا او را با وجود مریضی بکشد، ولی دیگران (از جمله عمر بن سعد) جلوی او را گرفتند. هنگامی که او اسیر گشت، به فرمان عبیدالله بن زیاد در کوفه، قرار بر اعدام او شد، ولی با التماس های عمه اش زینب رهایش کردند. او را به همراه زنان، به دمشق، پیش خلیفه یزید فرستادند. در کامل البهایی و البحار به نقل از سهل بن سعد ساعدی آمده که به او گفته است: عازم بیت المقدس بودم که در سر راه گذرم به شام افتاد و یزید بن معاویه اشراف و سران شام را فراخواند و به دور خود نشاند و دستور داد تا علی بن الحسین و سرها و اسرا نزد وی آورده شوند آن ها را در حالی که با طناب پیچیده شده بودند وارد کردند. علی بن حسین به او گفت: تو را به خدا ای یزید می دانی که اگر پیامبر ما را به چنین حال و روزی ببیند چه می کند؟ همهٔ حاضران به گریه افتادند. یزید دستور داد طناب ها را پاره کنند و وقتی که سرها را پیش پایش گذاردند شعری بر ضد حسین بن علی خواند و مجادله ای لفظی که به خشونت نیز کشیده شد مابین یزید بن معاویه و علی بن حسین روی داد.

در مدینه

امام سجاد با این که پس از واقعه کربلا جامعه اسلامی را گرفتار ترس و یأس می دید و کسی را نمی یافت که تربیت کند و دانش خویش را به او بسپارد ولی از پای ننشست و با دعا و نیایش مطالب عمیق و مضامین ارزنده و گرانقدری را به جامعه اسلامی به ویژه شیعیان منتقل ساخت.

شیخ صدوق در الخصال چنین می نویسد: «علی بن حسین به مدت بیست سال بر پدرش اشک ریخت و خدمتکارش به او گفت: اکنون دیگر وقت آن است که اندوهت پایان گیرد، پاسخش داد: چه می گویی؟ یعقوب پیامبر دوازده فرزند داشت که وقتی خداوند یکی از آن ها را از وی دور گرداند از بسیاری گریه بر او چشمانش سفید شد و موهایش به سپیدی گرایید و کمرش از شدت غم، خم گردید حال آنکه فرزندش در همین دنیا زنده بود و من نگاهم به پدرم، برادرم، عمویم و هفده تن از مردان خانواده ام که در اطرافم کشته افتاده بودند، افتاده. حال چگونه می خواهی غم و اندوهم پایان گیرد؟»

در شورش مدینه به سال ۶۲ یا ۶۳ هجری قمری و در هنگامی که مردم شهر با عبدالله بن حنظله (غسیل الملائکه) بیعت کردند و بنی امیه را که شمار آنان به هزار تن می رسید، نخست در خانه مروان پسر حکم به محاصره افکندند، سپس از شهر بیرون راندند. در این روزهای پر گیرودار مروان نزد عبدالله بن عمر رفت و از او خواست تا خانوادهٔ وی را نزد خود نگاه دارد، عبدالله نپذیرفت. مروان چون از حمایت وی مأیوس شد پناه به علی بن حسین برد و گفت: من خویشاوند توأم، می خواهم که خانوادهٔ من با خانوادهٔ تو باشد. علی بن حسین خواهش او را قبول کرد و کسان مروان را همراه با زن و فرزند خود به یَنبُع فرستاد و مروان همیشه از این کرامت سپاس گزار بود. این که طبری نوشته است: علی بن حسین با مروان دوستی قدیمی داشت بی پایه است. مروان هیچ گاه به بنی هاشم روی خوش نشان نداده است. بنابر این جایی برای دوستی او با علی بن حسین نبوده و طبری می خواهد جوانمردی را که خاندان هاشم از حد اعلای آن برخوردار بوده اند نادیده بگیرد و آن را به حساب دوستی شخصی بگذارد.  بعد از فتح مدینه، بدست فرماندار بزید، مسلم بن عقبه، به هنگام ورود به مدینه، به همراه مراسم تشریفاتی پذیرایی و گرامی داشته شد. در ۶۲ هجری، هنگامی بازگشت از مکه و زمانی که حصین بن نُمیر، جانشین مسلم بن عقبه در مدینه شده بود، از او به گرمی استقبال شد و برای اسبش علوفه تازه آوردند و در همان زمان، عبدالله بن زبیر، به طور علنی خود را خلیفه جدید اعلام کرده بود. علی بن حسین هرگز با عبدالله بیعت نکرد، گرچه او روابطی را با خاندان زبیر برقرار کرد. او شخصاً سُکَینَه، خواهرش را برای عقد مصعب بن زبیر، برادر عبدالله و فرماندار عراق، به عراق همراهی کرد و ۴۰ هزار دینار از او پاداش گرفت.

در واقعهٔ حره علی بن حسین به سلامت ماند. چون از یک سو وی در شورش دخالتی نداشت و از سوی دیگر در آغاز درگیری هنگامی که مروان بن حکم، حاکم مدینه، نزد او رفت و خواهش کرد که خانواده اش را در پناه بگیرد علی بن حسین خواهش او را با بزرگواری پذیرفت و آنان را به یَنبُع فرستاد.  همچنین علی بن حسین چهارصد خانواده از عبدمناف را در کفالت خود گرفت و تا لشکر مسلم بن عُقبَه در مدینه بود هزینهٔ آنان را می پرداخت.

ایتان کلبرگ چنین می نویسد: «پس از جنگ حرّه، با اینکه مسلم بن عقبه، مستقیماً از یزید دستور داشت تا از سران و بزرگان مدینه بیعت بگیرد، سوگند بیعت با خلیفه را بر علی بن حسین تحمیل نکرد. بر عکس، علی بن حسین نسبت به ارتباط با شورشیان مدینه که علیه خلافت یزید قیام کرده بودند، از خود رغبتی نشان نداد و در مقابل به خانواده مروان بن حکم پناه داد. »

همچنین کلبرگ به القاب ویژه علی بن حسین، چون: زین العابدین، سجاد، زکی و ذو الثفنات (فردی که اعضای سجده او در اثر کثرت سجود پینه بسته است) که حاکی از زندگی زاهدانه وی در مدینه است، اشاره دارد و او را در زمره «بکّائون» برشمرده است؛ چه در مدت چندین سال پیاپی برای پدرش و دیگر کشته شدگان کربلا می گریست. وی معتقد است: صدقه های پنهانی او در نیمه های شب نیز تنها پس از مرگ او بر مردم آشکار گردید و آثار به جای مانده بر شانه های او حکایت از حمل بارهای سنگین غذا برای فقرا داشت.

امام سجاد علیه السلام پیش از امامت

امام تنها دو سال داشتند که جد ایشان، امیرالمؤمنین (علیه السلام) به شهادت رسیدند. ایشان دوران نوجوانی خویش را تحت تربیت پدر و عموی بزرگوارشان امام حسن (علیه السلام) در مدینه گذراندند. این دوران با حکومت ظالمانه معاویه همراه بود. پس از شهادت عموی ایشان، امامت به امام حسین (علیه السلام) رسید و امام سجاد (علیه السلام) همیشه و همه جا همراه پدر خویش بودند و برجسته ترین صفات روحی و اخلاقی را از ایشان آموخت. پس از آنکه ده سال از امامت امام حسین (علیه السلام) گذشت، معاویه از دنیا رفت و خلافت به پسرش یزید که فردی فاسد و شراب خوار بود، رسید.

پس از به خلافت رسیدن یزید، او به عاملش در مدینه دستور داد تا به هر قیمتی از امام حسین (علیه السلام) بیعت بگیرد و در صورت عدم بیعت، ایشان را به قتل برساند. امام حسین (علیه السلام) که هیچ گاه تن به چنین بیعت ذلت باری نمی دادند، به همراه خانواده شان به مکه سفر کردند. امام سجاد (علیه السلام) نیز به همراه خانواده خویش با پدر همراه شدند.

امام سجاد (علیه السلام) و قیام کربلا

پس از آنکه مکه دیگر برای امام حسین (علیه السلام) و اهل بیت ایشان جای امنی نبود و از طرفی اصحاب امام و مردم کوفه از ایشان برای آمدن به این شهر دعوت کرده بودند، امام حسین (علیه السلام) به همراه اصحاب و خانواده خویش راهی کوفه شدند. در میان راه امام سجاد(علیه السلام) گرفتار بیماری و تب شدید شدند به گونه ای که در روز عاشورا قادر به ایستادن بر روی پاهای خویش نبودند.

پیش از شهادت پدر

با وجود وخامت حال امام، اما ایشان از طریق عمه بزرگوار خویش حضرت زینب کبری سلام الله علیها و دیگر افراد از اتفاقاتی که در آن روز می افتاد، باخبر می شدند. زمانی که تمام اصحاب امام حسین (علیه السلام به شهادت رسیدند و امام برای آخرین با سپاه عمر بن سعد اتمام حجت کردند و فریاد «هل من ناصر ینصرنی؟» را سر دادند و گفتند «آیا کسی هست که از حرم رسول خدا (ص) دفاع کند؟ و آیا کسی هست که خدای یکتا را بپرستد و از خدا بترسد و به ما کمک کند؟ و آیا کسی هست که به خاطر خدا ما را یاری نماید؟» امام زین العابدین علیه السلام صدای استغاثه شورانگیز پدر بزرگوارش را که شنیدند، از بستر بیماری برخاستتند و با وجود بیماری شدیدی که داشتتند به عصا تکیه داده تا به یاری پدرش بشتابدند. زمانی امام حسین علیه السلام چشمشانشان به فرزند بیمارشان افتاد، فریاد برآوردند، «خواهرم ام کلثوم! مگذار پسرم به میدان بیاید، مبادا که زمین از نسل آل محمد (ص) خالی شود. » این بود که عمه ایشان مبادرت کرده و حضرت سجاد را به بسترشان بازگرداندند.

وقایع پس از شهادت پدر

پس از آنکه امام حسین (علیه السلام) به شهادت رسیدند، سپاهیان کوفی بدون کمترین توجه بر این که در میان خیمه ها بانوان و زنان خاندان نبوت و کودکان اهل بیت علیهم السلام هستند، به سمت خیام حرم حمله ور شدند، و عده دست به غارت خیمه ها و عده ای اقدام به آتش زدن خیمه ها کردند.

کافران جفاکار به سمت امام زین العابدین علیه السلام هجوم بردند در حالی که از شدت بیماری سخت ناتوان شده بود و حوادث سهمگین عاشورا قلب ایشان را در هم می فشرد. شمر بن ذی الجوشن خواست امام سجاد علیه السلام را بکشد. حصرت زینب دختر سلام الله علیها چون از قصد شمر و یارانش مطلع شد فرمود: «او هرگز کشته نمی شود مگر آنکه من کشته شوم» آنان به ناچار دست از او کشیدند.

در این هنگام عمر سعد نیز آمد. زنان حرم با گریه و خشم بر او اعتراض کردند و از رفتار بی شرمانه سپاهش شکایت نمودند. عمر سعد گفت: کسی حق ندارد وارد خیمه های زنان شود و متعرض این جوان بیمار (امام سجاد علیه السلام) شود.

موقعی که آتش در خیمه ها زبانه کشید، دختران رسول خدا (ص) رو به بیابانها گذاشتند و آتش دامن بعضی را گرفته بود، کودکان یتیم فریاد واویلا برآورده و رو بیابان ها فرار می کردند و کمک می خواستند و کسی نبود که به آنها کمک کند و از آنها حمایت نماید، امام زین العابدین می فرمایند: «به خدا سوگند که عمه ها و خواهرانم را به خاطر نمی آورم مگر این که غم و گریه گلویم را می گیرد و همواره به یاد فرار آنها در بیابان کربلا می افتم که از خیمه ای به خیمه ای و از اینجا به آنجا فرار می کردند و منادی آن گروه ستمگر فریاد می زد: خانه های ستمگران را آتش بزنید!»

در بعضی از مقاتل آمده: هنگامی که خیام را آتش زدند، زینب سلام الله علیها نزد امام سجاد علیه السلام آمد و عرض کرد: «ای یادگار گذشتگان و پناه باقیماندگان، خیمه ها را آتش زدند، ما چه کنیم؟» امام فرمودند: علیکن بالفرار

همه بانوان و کودکان در حالیکه گریان بودند و فریاد می زدند، فرار کردند و سر به بیابان ها نهادند، ولی زینب سلام الله علیها باقی ماند و کنار بستر امام سجاد علیه السلام به آن حضرت می نگریست، و امام بر اثر شدت بیماری قادر به فرار نبود.

سپاه سنگ دل کوفه پیکر سالارشهیدان و اهل بیت و اصحاب بزرگوار ایشان را روی خاکهای گرم کربلا به جا گذاشتند، تا این که گروهی از بنی اسد که در آن جنگ شرکت نداشته آمدند و برای دفن کردن آن بدنهای مقدس قبرهایی کندند اما چون آن پیکرهای پاک سر نداشتند، متحیر ماندند و نمی دانستند هر بدنی متعلق به کیست؛ برخی منابع تاریخی شیعه نوشته اند که امام زین العابدین علیه السلام آمدند و یکایک شهدا را بر بنی اسد معرفی کردند، و شهدای اهل بیت و اصحاب را مشخص کردند و خود پیکر مقدس پدر بزرگوارش را در حالی که اشک از چشمانشان می بارید در جایگاه ابدیش دفن کردند.

امام سجاد علیه السلام و اسارت

عمر سعد پس از دفن اجساد پلید سپاهیانش نزدیک ظهر روز یازدهم دستور حرکت به سوی کوفه را صادر کرد. با این دستور زنان و دختران و کودکان حرم حسینی را بر شتران بدون جهاز سوار کردند و همانند اسیران بلاد کفر به سوی کوفه حرکت دادند. نوشته اند هنگام بردن اسیران از کربلا به کوفه بر گردن علی بن الحسین (ع) غل و جامعه نهادند و چون بیمار بود، و نمی توانست خود را بر پشت شتر نگاه دارد هر دو پای او را بر شکم شتر بستند.  جذلم بن بشیر می گوید: در سال (61 هجری) موقع آمدن علی بن حسین از کربلا به کوفه، من وارد کوفه شدم، دیدم به همراه آن حضرت بانوانی هستند در حالی که سپاهیان یزید اطراف ایشان را گرفته اند و مردم کوفه برای تماشای آنها از خانه ها بیرون شده اند و آنان بر شتران بی جهاز سوارند، زنان کوفه از مشاهده آن منظره به گریه درآمدند و ناله و شیون سر دادند، علی بن حسین را دیدم که از رنج بیماری لاغر شده در حالی که غل به گردن داشت و دستهای مبارکش را به گردنش بسته بودند. و او با صدای ضعیفی می گوید: «اگر این مردم به حال ما گریه می کنند و به خاطر ما نوحه سرایی می نمایند پس چه کسی ما را کشته است؟!»

پس از مدتی توده های مردم اطراف امام زین العابدین علیه السلام حلقه زدند. امام علیه السلام تصمیم گرفتند تا از این فرصت استفاده کرده و با ایراد خطبه ای، آنها را متوجه جرم بزرگی که مرتکب شده و جنایتی که نسبت به خود و تمام امت اسلامی رواداشته اند، بکنند. به همین دلیل خطبه ای در شهر کوفه بیان نمودند.

در کاخ عبیدالله بن زیاد

پس از بیان خطبه در میان مردم کوفه، امام سجاد(علیه السلام) به همراه حرم اهل بیت رسول خدا(صلی الله علیه و آله و سلم) وارد کاخ عبیدالله بن زیاد شدند. در رویارویی ابن زیاد و امام زین العابدین علیه السلام، ابن زیاد تصمیم بر قتل حضرت گرفت که با فداکاری عمه سادات حضرت زینب کبری سلام الله علیها، او از تصمیم خویش منصرف شد.

امام در دمشق

پس از آنکه امام سجاد علیه السلام و زنان اهل بیت پیامبر(صلی الله علیه و آله) چند روزی را در کوفه گذراندند، به دستور ابن زیاد، کاروا اسرا به همراه شمر بن ذی الجوشن راهی دمشق، پایتخت خلافت امویان شدند. ورود اهل بیت امام حسین علیه السلام به شام با سختی های طاقت فرسایی همراه بود. زمانی که از امام سجاد (علیه السلام) پرسیده شد سخت ترین مصائب شما در سفر کربلا کجا بود؟ در پاسخ حضرت سه بار فرمود: (الشام الشام الشام). پس از آنکه کاروان اسرا وارد شهر دمشق شدند، آنان را در خرابه ای از خرابه های شام اسکان دادند و فردای آن روز اهل بیت امام حسین علیه السلام را در مجلس یزید حاضر کردند. در آنجا نیز زنان اهل بیت و امام سجاد علیه السلام به دفاع از اسلام و قیام کربلا پرداختند. سپس امام زین العبادین علیه السلام در مسجد جامع اموی با بیان خطبه ای قرّا در میان مردم شام، یزید و امویان را رسوا نمودند.

پس از این رسوایی یزید، رویکرد رفتاری خویش را با اهل بیت پیامبر تغییر داد و تصمیم به دلجویی از آنان گرفت و پس از مدتی با عزت و احترام تمام آنان را به مدینه بازگرداند.

اوضاع سیاسی در دوران امامت امام سجاد علیه السلام

امام زین العابدین علیه السلام پس از شهادت پدر ارجمندش امام حسین علیه السلام بنا به وصیت آن حضرت به مقام امامت نایل آمد و به مدت 35 سال عهده دار مقام عظمی ولایت و امامت شیعیان بود دوران امامت امام سجاد علیه السلام با زمامداران ذیل معاصر بود:

یزید بن معاویه از بنی امیه؛

معاویه بن یزید از بنی امیه؛

عبدالله بن زبیر از زبیریان؛

مروان بن حکم از بنی امیه؛

عبدالملک بن مروان از بنی امیه؛

ولید بن عبدالملک از بنی امیه.

سال های ابتدایی امامت حضرت زین العبادین علیه السلام، سال های پر التهابی در جهان اسلام بود. این سال ها که مصادف با ایام خلافت یزید تا سال های ابتدایی خلافت عبدالملک مروان مروان بود، در مناطقی چون حجاز و عراق شورش های بسیاری به وقوع پیوست. به گونه ای که پس از به مرگ یزید بن معاویه حتی بین خود امویان نیز بر سر خلافت اختلاف افتاده بود. اهداف این شورش ها و قیام ها را می توان به دو دسته تقسیم کرد:

قیام برای گرفتن انتقام خون فرزند رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم و حفظ اسلام، مانند قیام توابین و قیام مختار و قیام مردم مدینه و واقعه حره

قیام بر سر قدرت و خلافت مانندقیام زبیریان در حجاز و عراق

درگیر شدن در یک حرکت سیاسی دیگر، با وجود قدرت دیگر احزاب، خطراتی را در پی داشت که به ریسک کردن آن نمی ارزید و نتیجه آن نابودی کامل شیعه و محو آن از تاریخ بود. به همین دلیل، ماهیت حرکت امام در دوران امامت آن حضرت، بخوبی نشان می دهد که حرکت امام تنها یک حرکت سیاسی نبوده و در بسیاری از موارد به وضوح بر کناری از سیاست به معنای مشخص فعالیت سیاسی بوده است. پس از سرکوب شدن قیام ها و پایان جنگ بر سر خلافت، بیست سال حاکمیت حجاج بر عراق و سلطه عبد الملک بن مروان بر کل قلمرو اسلامی، تنها جهت گیری روشنش کوبیدن شیعیان، و در بخشهایی دیگر کوبیدن سایر مخالفان امویان، اعم از خوارج یا شورشیانی چون عبد الرحمن بن محمد بن اشعث بود. حجاج کسی بود که شنیدن لفظ کافر برای او بسیار آرام بخش تر از شنیدن لفظ شیعه بود.

امام و تقیه

با توجه به سوابق مناسبات علویان با امویان، امام مورد سوء ظن شدید امویان بود و کوچکترین حرکتی از ناحیه امام، عواقب وخیمی داشت که طبعا در نظر امام ارزش دست زدن به این اقدامات را نداشته است. مهمترین اصل دینی- سیاسی که امام با استفاده از آن روزگار سیاسی خود را می گذراند، تقیه بود. سپری که شیعیان در تاریخ، با استفاده از آن، حیات خویش را تضمین کرده و ائمه شیعه بارها و بارها توجه بدان را گوشزد شیعه کرده اند. اهل سنّت به دلیل در اختیار داشتن حکومت، نیازی به تقیه نداشته و تنها برای متهم کردن شیعه، تقیه را از حوزه احکام فقهی مسلّم اسلامی خارج کردند. امام سجّاد علیه السّلام در روایتی فرمود: کسی که امر به معروف و نهی از منکر را ترک گوید، همچون کسی است که کتاب خدا را کنار نهاده و بدان پشت کرده است؛ مگر آنکه در تقیه باشد. از امام پرسیدند: تقیه چیست؟ فرمود: یخاف جبارا عنیدا یخاف أن یفرط علیه أو أن یطغی .

دوران امامت

آغاز امامت علی بن الحسین به سال ۶۱ هجری قمری است و امامتش ۳۵سال به طول انجامید. دوران امامت او توأم با اختناق شدید و سخت گیری های حاکمان بنی امیه علیه شیعیان بود؛ به گونه ای که بنا به روایتی در ابتدای امر تنها اصحاب او پنج تن بوده اند که این خود دلالت بر وضعیت خاص آن زمان می کند. علی بن الحسین در این دورانِ سخت به تربیت شاگردانی چند می پردازد که از جمله سعید بن جبیر، سعید بن مسیب، محمد بن جبیر بن مطعم، یحیی بن ام الطول و ابوخالد کابلی می باشند.

موقعیت اجتماعی

علی بن حسین مورد احترام خاص و عام بود. علاوه بر پیروانش که او را امام چهارم می دانستند، فقهای هفت گانهٔ مدینه هم برایش احترام زیادی قائل بودند. از جملهٔ این فقها و محدثان می توان از زهری و سعید بن مسیب نام برد که هر چند به دستگاه بنی امیه وابسته بودند اما دست از تحسین وی برنمی داشتند. گفته می شود که اولین بار زهری بود که لقب زین العابدین را به علی بن حسین نسبت داد. زهری همچنین احادیث زیادی از آن امام نقل کرده است. شعر معروف فرزدق در وصف سجاد دلیل دیگری بر محبوبیت آن امام در میان مردم داشت. این شعر بیانگر صحنه ای از احترام مردم به آن امام در مقابل بی توجهی به هشام بن عبدالملک در شلوغی حج بود. داستان از این قرار بود که در هنگام طواف خانهٔ خدا سجاد و هشام هر دو سعی داشتند خود را از میان جمعیت متراکم که دور کعبه می چرخیدند به حجرالاسود برسانند. مردم برای زین العابدین کوچه باز کردند در حالی که هشام بیهوده در میان جمعیت تقلا می کرد. خلیفه عصبانی از این واقعه فریاد زد این چه کسی است که مردم چنان احترامی به او می گذارند. فرزدق که در همان حوالی بود در پاسخ پرسش خلیفه قصیده ای سرود که از شاهکارهای ادبیات عرب محسوب می شود. این قصیده همچنین گواهی تاریخی برای این واقعه محسوب می شود.

زهد

از سجاد روایت شده است که وقتی گدایی را در حال گریه دید عرض کرد: «اگر دنیا در دست این مرد بود و سپس از دستش می افتاد سزاور نبود که برایش گریه کند. زین العابدین در حالی که گرایشی به دنیا نداشت به فقر و ضعف وا نمی داد، بلکه فقط از آنچه خدا ممنوع کرده بود پرهیز می کرد. با این حال پرهیزکار بود طوری که صوفیان او را از خودشان فرض کرده برایش بیوگرافی ها نوشتند.  از آن امام روایت شده است که در حال طواف کعبه شنید مردی از خداوند طلب صبر می کند. امام به او رو کرده گفت: "از خدا طلب سختی می کنی! بگو خدایا به من رفاه عطا کن و برایش از او تشکر کن!همچنین از او روایت شده است که وقتی از او دربارهٔ زهد پرسیدند پاسخ داد: "زهد ده رتبه دارد: بالاترین مرتبه زهد پایین ترین مرتبهٔ پرهیزکاری است. بالاترین مرتبهٔ پرهیزکاری پایین مرتبه اطمینان است. بالاترین مرتبهٔ اطمینان پایین ترین مرتبهٔ رضاست. زهد در آن آیه از کتاب خداست که می فرماید: تا بدانچه از دستتان رفته حسرت نخورید و بدانچه به شما عطا کرده سرمستی نکنید"(قرآن ۵۷: ۲۳)

سخنان برگزیده

•کسی که خودش را محترم می شمارد برای امور دنیایی حرمتی قائل نیست.

•موقعیت صبر در دین همپایه موقعیت سر در بدن است. کسی که صبر ندارد دین ندارد.

•در انجیل نوشته است که به دنبال علمی نباشید که بدان عمل نمی کنید تا هنگامی که به هر آنچه می دانید عمل کنید. اگر دانش به عمل نیاید، به صاحبش چیزی جز بی ایمانی و دوری از خدا نمی افزاید.

•تمام خوبی ها در خویشتن داری و حراست از دل نهفته است.

•وقتی مورد توهین قرار گرفت گفت: اگر آنچه می گویی در من است از خدا می خواهم مرا ببخشد، و اگر آنچه می گویی در من نیست از خدا می خواهم تو را ببخشد.

•وقتی شبانه بار آذوقه ای را برای فقرا بر پشتش حمل می کرد، زهری از او پرسید چه بر دوش داری؟ سجاد پاسخ داد دارم برای سفری (سفر آخرت) آماده می شوم! برایش توشه آماده می سازم و آن را به جای امنی منتقل می کنم.

•حق همنشین تو آن است که با او نرمخو و مهربان باشی و در هنگام گفتگو با او به انصاف رفتار کنی، جز با اجازه او از جای خود بلند نشوی اگر در کنار تو نشست بتواند بدون اجازه تو برخیزد و برود، لغزشهایش را فراموش کنی، خوبیهایش را به یاد داشته باشی و جز خیر و خوبی به او نگویی.

آثار

صحیفه سجادیه

این کتاب مجموعه دعاها و نیایش های آن امام است که به عقیده ویلیام چیتیک، صحیفه سجادیه قدیمی ترین کتاب دعا در میان منابع اسلامی و اصیل ترین کتاب روحانی دوره های اولیه فرهنگ اسلامی است. روایات شیعه این کتاب را از نظر ارزش بعد از قرآن و نهج البلاغه قرار می دهند. تعلیمات این کتاب معنوی از الهیات گرفته تا تعلیمات اجتماعی را شامل می شود. همچنین ریشه های فلسفه و کلام اسلامی و صوفیسم را می توان در این کتاب پیدا کرد. زین العابدین در این کتاب نیایش مکرر به ضرورت پیروی از قرآن و حدیث و همچنین ضرورت پیاده سازی عدالت در جامعه اسلامی اشاره می کند.

مناجات خمس عشر

مناجات خمس عشر یا مناجات پانزده گانه مشتمل پانزده دعا و نیایش است منتسب به زین العابدین که برخی محققان آن را به عنوان مکمل صحیفه سجادیه تلقی کرده آن را کتاب جداگانه ای نمی دانند. گونه گونی این دعاها فرد را قادر ساخته تا دعایی را برای خواندن انتخاب کند که تطبیق بیشتری با حال فعلی او دارد.  این دعاها با «توبه» آغاز می شود که اولین قدم در اتصال واقعی به خداوند است.

دعای ابوحمزه ثمالی

به گفتهٔ ابو حمزه ثمالی علی بن الحسین در ماه رمضان بیشتر شب را به دعا و نیایش می گذراند. با شروع روزه دعایی را قرائت می کرد که بعدها به دعای ابوحمزه ثمالی معروف شد. این دعا در کتاب مصباح المتحجد شیخ طوسی ثبت شده است.

رساله حقوق

رساله حقوق تنها کتاب ایشان است که شکل دعا و حدیث ندارد. به گفته چیتیک اهمیت این کتاب به این دلیل است که به موضوعاتی مشابه صحیفه سجادیه پرداخته اما با سبک و زبانی متفاوت از صحیفه نگاشته شده است. در این کتاب زین العابدین تصریح می کند که سلسله مراتب اولویت ها همیشه باید رعایت شود. فرد قبل از اجتماع می آید. معنا قبل از عمل می آید و دانش قبل از حرکت. هر فرد وظایف اجتماعی فراوانی دارد اما وابسته به وظایف ضروری تر است: ایمان به خدا و ارتباط مناسب با حقیقت ماورایی.

شهادت

در روایات شیعه آمده است که او با زهر ولید بن عبدالملک به شهادت رسید. تاریخ شهادت او ۹۴ یا ۹۵ هجری قمری است؛ گرچه منابع مختلف سال های ۹۲، ۹۳، ۹۹ و ۱۰۰ هجری قمری را نیز ذکر کرده اند. او در قبرستان بقیع کنار قبر امام حسن مجتبی علیه السلام مدفون است.

بعد از مرگش فقرای مدینه متوجه شدند که زندگی آن ها به وسیلهٔ آن امام تأمین می شده است. زین العابدین شبانه کیسه های سنگین آذوقه را بر دوش می کشید و به در خانهٔ حدود صد خانوار از مردم مدینه کوبیده در حالی که چهره اش را پوشیده بود تا شناخته نشود به آن ها کمک می کرد.

همسران و فرزندان

او از همسرش، ام عبدالله، چهار فرزند داشت. به گفته کولبرگ، او در کل ۱۵ فرزند باقی گذاشت که از ام عبدالله بنت حسن بن علی، چهار پسر داشت.

شیخ مفید اولاد علی بن الحسین را پانزده نفر دانسته

یاران و شاگردان

ابوحمزه ثُمالی:راوی، محدّث و مفسّر امامی قرن دوم که از اصحاب امام سجاد(ع)، امام باقر(ع)، امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) بود.

ابوخالد کابلی:ملقب به کنکر، از رجال شیعی سده اول قمری و از اصحاب امام سجاد(ع) و امام باقر (ع).

اَبان بن تَغلِب:ادیب، قاری، فقیه، مفسّر و از محدّثان بنام امامیه که محضر امام سجاد (ع)، امام محمد باقر (ع) و امام جعفر صادق (ع) را درک کرد.

جابر بن عبدالله انصاری: صحابی پیامبر اسلام(ص) است که در بسیاری از غزوه ها و سرایا شرکت کرد. جابر، راوی حدیث لوح است - که دربردارنده نام امامان شیعه از زبان پیامبر(ص) است. جابر را از اصحاب امام علی (ع) و ائمه تا امام باقر (ع) دانسته اند.

سُلَیم بن قیس هلالی: از اصحاب خاصّ چهار امام نخست شیعه(ع) که محضر امام باقر(ع) را هم درک کرده است. او از قدیمی ترین علمای شیعه و بزرگان اصحاب ائمه(ع) و مورد وثوق آنان بوده و نزد ایشان از محبوبیت خاصّی برخوردار بوده است.

حسن بن محمد بن حنفیه: از محدّثان قرن اول، فرزند محمد بن حنفیه و نواده علی بن ابیطالب (ع) است.

سعید بن مسیب بن حزن قرشی مخزومی: از تابعین که او را از فقهای هفتگانه مدینه در زمان امام سجاد(ع) به شمار آورده اند.

یحیی بن اُمّ طُوَیل

سعید بن جُبَیر:مفسر و از تابعین و اصحاب امام سجاد(ع) است.

محمد بن جُبَیر بن مُطعِم

مشهورترین اصحاب و راویان امام سجادعلیه السلام عبارت اند از:

•ثابت بن دینار معروف به ابوحمزه ثمالی•ابوخالد کابلی•یحیی بن ام طویل•سعید بن جبیر•سعید بن مسیب•عمرو بن عبدالله سبیعی

منابع:

ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم، بیروت، دار احیاء الکتب العربیة، ۱۹۶۲م.

ابن عنبه، احمد بن علی، عمدة الطالب فی أنساب آل أبی طالب، تصحیح محمدحسن آل الطالقانی، نجف، منشورات المطبعة الحیدریة، ۱۳۸۰ق/۱۹۶۱م.

ابن قولویه، جعفر بن محمد، کامل الزیارات، نجف، مطبعة المبارکة المرتضویة، ۱۳۵۶ق.

ابن مشهدی، محمد بن جعفر، المزار الکبیر، قم، مؤسسة النشر الاسلامی، ۱۳۷۸ش.

ابن کثیر، البدایة والنهایة، تحقیق علی شیری، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، ۱۴۰۸ق/۱۹۸۸م.

امین، سید محسن، اعیان الشیعه، بیروت، دارالتعارف، ۱۴۰۳ق.

امینی، عبدالحسین، تکملة الغدیر: ثمرات الاسفار الی الاقطار، تحقیق مرکز الامیر لاحیاء التراث الاسلامی، بیروت، مرکز الغدیر للدراسات و النشر و التوزیع، ۱۴۲۹ق/۲۰۰۸م.

ذهبی، محمد بن احمد، تذکرة الحفاظ، بیروت، دار إحیاء التراث العربی، بی تا.

ذهبی، محمد بن احمد، سیر أعلام النبلاء، تحقیق شعیب ارناووط، بیروت، مؤسسة الرسالة، ۱۴۱۴ق.

سید الاهل، عبدالعزیز، زین العابدین، قاهره، مکتبة وهبة، ۱۹۶۱م.

شبروای، جمال الدین، الإتحاف بحب الأشراف، قم، دارالکتاب، ۱۴۲۳ق.

شهیدی، سید جعفر، زندگانی علی بن الحسین(ع)، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، چاپ سیزدهم، ۱۳۸۵ش.

شیخ صدوق، محمد بن علی، عیون أخبار الرضا(ع)، تهران، نشر جهان، چاپ اول، ۱۳۷۸ش.

شیخ مفید، محمد بن محمد، الإختصاص، بیروت، دار المفید، ۱۴۱۴ق.

شیخ مفید، محمد بن محمد، الارشاد فی معرفة حجج الله علی العباد، قم، کنگره شیخ مفید، ۱۴۱۳ق.

صحیفه سجادیه، ترجمه اسدالله مبشری، تهران، نشر نی، ۱۳۷۰ش.

طبرسی، فضل بن حسن، إعلام الوری بأعلام الهدی، قم، مؤسسة آل البیت لإحیاء التراث، ۱۳۷۶ش.

قمی، شیخ عباس، منتهی الامال فی تواریخ النبی و الال، قم، دلیل ما، ۱۳۷۹ش.

کلینی، محمد بن یعقوب، الکافی، تصحیح علی اکبر غفاری و محمد آخوندی، تهران، دار الکتب الاسلامیه، چاپ چهارم، ۱۴۰۷ق.

منتظر القائم، اصغر، تاریخ امامت، قم، دفتر نشر معارف، چاپ پانزدهم، ۱۳۹۰ش.

تحلیلی از زندگانی امام سجاد علیه السلام، باقر شریف قرشی، مترجم محمدرضا عطائی، ناشر: آستان قدس رضوی، 1372 ش

حیات فکری و سیاسی ائمه، رسول جعفریان، ناشر: انصاریان، قم، 1381 ش

 مسند الإمام السجاد أبی محمد علی بن الحسین علیهما السلام، عزیز الله عطاردی، ناشر: عطارد، تهران، 1379 ش

امام سجاد علیه السلام؛ سرچشمۀکمالات انسانی، محمد محمدی اشتهاردی، قدس، مهر، 1382-

پیشوایان هدایت 6  حضرت امام سجاد علیه السلام، سید منذر حکیم، مترجم: کاظم حاتمی طبری، مجمع جهانی اهل البیت علیه السلام، تهران، 1384-

دایره المعارف تشیع، زیر نظر احمد صدر حاج سید جوادی، کامران فانی و بهاءالدین خرمشاهی، شهید سعید محبی، 1383-

مکارم اخلاق در سیرۀامام سجاد علیه السلام، علی جواهردهی، کیهان، ش19968، تیر1390.